پنجشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۳ ساعت 14:28 توسط یخ |
-گاهی دچار حمله خواب میشم. این جوریه که مهم نیست قبلش چقدر خوابیده باشی یا کجا باشی، باید بخوابی. وقت رانندگی، وسط مهمونی یا هر جای دیگه. امروز ظهر یک حمله خواب داشتم. توش مامان رو دیدم که رو تخت بیمارستانه. سعی میکنه صدام کنه. صورتم رو به صورتش چسبوندم. به همه التماس میکردم که بذارن ببرمش خونه. خودم رو چنگ میزدم. جیغ میزدم. مادرم میخواست بغلم کنه. نمیشد. از صدای هق هق گریه هام بیدار شدم. این کابوس مادرم روی تخت بیمارستان رهام نمیکنه. تا ابد همراه منه.
- اهل خیرات کردن و فاتحه و این چیزها نیستم. اما انگار این چیزها روان آدم رو آسوده میکنه. تازگی ها میرم نونوایی بربری محله و بهشون پول یک تنور نون رو میدم و میگم خیراتی پخش کنند برای مردم. این جوری خیرات کردن بهتره برای من که نمیتونم پخش کنم در خونه های مردم. امروز هم این کارو کردم اما این خواب لعنتی باز اومد سراغم. بقیه خواب مادرم رو وسط خونه و باغ و تو خوشحالی میبینند و من همیشه روی تخت در حال مردن.
-دکنر مادرم برای عمل دیسک کمرش سال 89 بیست میلیون زیرمیزی خواست. دکتر دیگه ای رو پیدا کردند که دو میلیون میگرفت. اون رید به ستون مهره مادرم. مادرم بعد از اون عمل دیگه میزون نشد تا سال 91 که مرد. من بیست میلیون پس انداز داشتم اون سال. من میتونستم هزینه اون دکتر رو بدم. من کاری با شش تا بچه دیگه ندارم. من باید اون پول کثافت رو میدادم و ندادم. حالا میگم دوستش دارم مادرم رو اما دروغه. من پول رو بیشتر دوست دارم. من از بچگی یاد گرفتم پول ارزشمنده و باید جمعش کرد. من خسیس هستم. این قابل انکار نیست. با توجیهات دیگه ای هم ماستمالی نمیشه. آدم نمیتونه شاکله خودش رو عوض کنه. من خسیس به دنیا اومدهام یا تربیت شدهام حالا دیگه خسیسم. از این صفتم متنفرم و باهاش میجنگم. کاش سال 89 به این صفت آگاه بودم.
+ تو این مورد نمیتونم خودم رو ببخشم. هر کاری کرده ام رو میتونم جوری خودم رو ببخشم اما تو این مورد نمیتونم خودم رو ببخشم. از خودم تو سال 89 متنفرم. کاش مرده بودم و سال 89 رو درک نمیکردم. متنفرم. کاش میمردم قبل از سال 89. کاش مرده بودم.
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی