میلاد
-
تاریخ: 1403/5/10 ساعت: 16:42
سال ۹۶ پسری زیر دست من کار میکرد. اهل شهرستان بود. پسر خوشهیکل و خوش تیپی بود. کمی روشن بود. خیلی باحیا بود. معروف بود که سیکس پک داره. از این بدن سازهایی که گنده نیستند. صبور و خوش اخلاق بود. تو گل فروشی کار میکرد قبلا. تو مدت سربازیش باهاش آشنا شدم. همه تو اداره رو سر این قسم میخوردند. همه دوست دا...
تنگه واشی
-
تاریخ: 1403/5/10 ساعت: 16:42
به پیشنهاد خواهرهام اومدیم تنگه واشی. مهم نیست چه بهانه ای باشه، هر جا مردم بی فرهنگ جمع بشن اونجا رو به کثافت و گه میکشن. چه دسته عزاداری باشه چه طبیعت گردی. خیلی زباله همه جا هست. همه جای این رودخونه کثیفه. برای ورود ۱۵۰ تومن عوارضی میگیرند عوامل دهداری اما هیچ امکاناتی نیست. سرویس بهداشتی حتی سطل...
لوازم سفر
-
تاریخ: 1403/5/10 ساعت: 16:42
همیشه میخوام یه لیست برای مسافرت درست کنم و هر بار بعد سفر یادم میافتهبنزین! باک رو پر کنمگس کشنودالیتلیوان یک بار مصرفکیسه زباله رولیدستمال کاغذی رولیکیسه فریزرنخ و سوزنتایدمایع ظرف شوییمایع دستشوییخمیر دندونمسواکنخ دندونشامپوشامپو بدنسفره یک بار مصرفقاشق، بشقاب یک بار مصرفهل و چای کیسه ایلیوان فلز...
بچه ها
-
تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 14:35
-محرم بیشتر شبیه کاروناله. من عزادارها رو تو خیابون می بینم که می خندند و همه تیپ مشکی زده اند. ظاهر عزادار دارند اما چهره های شادی دارند و می خندند و خوشحالند. شبیه سیزده به دره. اما این تو شبه و همه هم جای پارک تو خیابون ها ول هستند. واقعا نمی شه توی مساجد عزاداری کرد؟ حتما باید راه بیافتند و راه ...
بی سرزمین تر از باد
-
تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 14:35
پنجشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۳ ساعت 17:17 توسط یخ | پنج شنبه بعد از ظهر. هوا گرمه. شوهرم رفته سر کار. پسر کوچکم مشغول بازی با عروسکشه. من یک دفعه به ترانه بیسرزمین تر از باد سیاوش قمیشی برخوردم. یاد تابستون سال ۸۰ افتادم. تابستونی که عاشق ح شدم و این عشق یک طرفه تمام سال های بعد از اون رو به همراه من ...
خست
-
تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 14:35
پنجشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۳ ساعت 14:28 توسط یخ | -گاهی دچار حمله خواب میشم. این جوریه که مهم نیست قبلش چقدر خوابیده باشی یا کجا باشی، باید بخوابی. وقت رانندگی، وسط مهمونی یا هر جای دیگه. امروز ظهر یک حمله خواب داشتم. توش مامان رو دیدم که رو تخت بیمارستانه. سعی میکنه صدام کنه. صورتم رو به صورتش چسب...
دلم میخواد
-
تاریخ: 1403/2/2 ساعت: 12:23
شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 12:16 توسط یخ | دلم نمیخواد از خونه بزنم بیرون. دلم نمیخواد برم خونه خواهرم، دلم نمیخواد برم باشگاه. دوست دارم بمونم همین جا، ناهار بپزم، پیازها رو سرخ کنم. لباس ها رو جمع کنم و بشینم پای درس هام. دلم زندگی دو تیکه رو نمیخواد. دلم میخواد امید رو از مدرسه بیارم پیش...
قطع دارو
-
تاریخ: 1403/2/2 ساعت: 12:23
چهارشنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 12:43 توسط یخ | - داروهام رو قطع کردم. امروز تونستم نه صبح از خواب بیدار بشم و سر حال باشم. قرص های لعنتی خواب آور و چاق کننده. تو این دنیا همیشه یک پای بساط میلنگه.مثلا نمیشد قرص هام لاغر کننده بودند و باعث میشد تا خوابم کمتر بشه؟ حتما هم باید چاق میکرد هم خوا...
خواب آگاهی
-
تاریخ: 1403/2/2 ساعت: 12:23
برادرم کتابی در مورد خواب آگاهی بهم داد. من تا نیمه خوندنمش. حوصله تمرین انجام دادن ندارم. گاهی یادم میافته و به خودم تو آینه نگاه میکنم و میپرسم آیا بیدارم؟ امروز دومین تجربه خواب آگاهی من اتفاق افتاد. وقتی میدونستم خوابم و کاری رو انجام دادم. اون کار چیزی نبود که میخواستم. من دوست دارم خودم کنترل ...
روزمرگی
-
تاریخ: 1402/12/7 ساعت: 4:23
دیشب حالم خوب نبود. یه مدتیه ساکتم.علتش؟ نمیدونم. شب تنهایی رانندگی کردم تو خیابون ها. سراغ مجله نجوم رو از کیوسک گرفتم گفت پنج شش ماهی هست نمیاد. فقط تو کیوسک های بالای شهر پیدا میشه. دوست دارم باز بخونمش. یه مدت هم مجله فیلم رو میخوندم. ف اونجا تو قسمت نظرات خوانندگان برام پیام میذاشت!یادمه با دید...
باید چه کنم
-
تاریخ: 1402/12/7 ساعت: 4:23
سیگار میکشید، مستقل و مجرد زندگی میکرد، اهل خلاف بود، مثل آب خوردن دروغ میگفت، خوشگل بود، رشوه میگرفت، حروم خور بود. زندان رفته بود، همیشه با حفاظت و بازرسی درگیر بود، جگر داشت، یه ۲۰۶ سفید داشت، یه موتور سنگین سوزوکی ۱۴۰۰ داشت، ته خلاف بود، زن باز بود، عرف و شرع جلودارش نبودند، مشروب میخورد. ولخرج ...
زن ها و مردها
-
تاریخ: 1402/12/7 ساعت: 4:23
همیشه مرد بودن رو به زن بودن ترجیح دادم. بهترین ها و بدترین ها همیشه از مردها هستند و زن ها راه تعادل رو در پیش میگیرند. حتی تو همین وبلاگ نویسی. بهترین وبلاگی که تا حالا خوندهام، وبلاگ یک آقاست. سال ها خوندمش. به پاش پیر شدم! این یه جوری مینویسه که انگار از پوست و خونت رد میشه و دست میکشه روی روحت....
/كلامي از نهجالبلاغه/ خوشا خواب زيركان، و افطارشان!
-
تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 17:42
و درود خدا بر او، فرمود: بسا روزهداري كه بهرهاي جز گرسنگي و تشنگي از روزهداري خود ندارد، و بسا شبزندهداري كه از شب زندهداري چيزي جز رنج و بيخوابي به دست نياورد! خوشا خواب زيركان، و افطارشان! (نهجالبلاغه - ترجمه محمد دشتي - حكمت 145) Adblock test (Why?)
امید
-
تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 17:42
زیاد برای امید نمینویسم دیگه. بین من و اون فاصله ی زیادی افتاده. ما خیلی متفاوتیم. اون به شدت شبیه پدرشه و تنها نقطه اشتراکش با من عینکی بودن،خیال باف بودنشه. فکر نمیکنم از اوتیسم بودن دیگه نشانه ای تو وجودش باشه. خیلی از هم دوریم. اون به پدرش نزدیک تر و شبیه تره. به شدت اهل ارتباط و سفره. He is stu...
خواب و خواب و خواب
-
تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 16:48
صبح ساعت هفت صبح بیدار شدم و به ساعت نگاه کردم و گفتم من سال های سال این ساعت سرکار بودم اما حالا باید برم بانک و واقعا دلم نمیخواد از جام بلند بشم.پس تا نه خواب'>خواب'>خوابیدم و به زور بیدار شدم و بانک هم نرفتم و به کارهای خونه مشغول شدم.آره، این منم. واقعا از خونه بیرون رفتن چقدر برام سخت شده. فقط...
سکوت
-
تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 16:48
صبح خیلی سخت از جام بلند شدم. این خاصیت افسردگیه. بلند شدن مثل کندن یک کوه میمونه. بالاخره تونستم و بلند شدم و کارهای روتین رو انجام دادم. شوهرم امیر رو برد خونه خواهرم و من حالا تنهام. تو سکوت یک خونه خالی. باد میاد و درها رو بهم میکوبه، یه پرنده خوش صدا داره میخونه، چقدر دلم برای این سکوت تنگ شده....
بادامک نامرد
-
تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 21:54
سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۴۰۲ ساعت 11:40 توسط یخ | مغز انسان قسمت های مختلفی داره.سه قسمت اون هستند که با هم مربوط هستند در کنترل احساسات. خوب قسمت لوب جلویی پیشانی، قسمت بادامک و قسمت ساقه مغز. لوب جلویی مسئول احساسات مثبت ماست، بادامک مسئول احساس خطر هست و ساقه مغز که قدیمی ترین قسمت مغزه، اعمال و ...
ناسپاسی
-
تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 21:54
سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۴۰۲ ساعت 21:55 توسط یخ | امروز هم تموم شد. باشگاه و درس و بک تست و بچه ها امروز رو پر کردند.امروز روز بدی بود. از صبح باز همون حس عقب افتادگی رو دارم. خوب قراره بذارم بیاد و به میم سلام کنم. ولی دیگه اومد و نرفت و موند و خفه امون کرد.امیر دیروز پنج سالش تموم شد. حالا پنج سال...
تحربه ی من از افسردگی میانسالی
-
تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 21:54
تجربه ی من از افسردگی، چیزی که هنوز هم دارم توش دست و پا میزنم، مثل ترک های روی دیوارهایی بود که ازش نور به داخل تاریکی تابیده و من دارم میبینم!خودم رو میبینم در طی این چهل سال که چقدر غافل بودم و ناآگاه. چقدر خوشحالم که بیدار شدم قبل از این که مرگ از راه برسه. هنوز درگیر افسردگی هستم. دارو مصرف میک...
زهرا
-
تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 13:42
زهرا همسایه دیوار به دیوار ما بود. وقتی ازدواج کرد با علی و اومد تهران من دختر کوچکی بودم و زهرا رو یادمه که میگفتن دیوانه است اما اون فقط افسرده بود. بعدا خوب شد اما علی خیلی اذیتش میکرد.سر بیسواد بودنش زیاد سرکوفت خورد.دوست صمیمی مادرم بود.شش هفت سال پیش یهو سکته کرد تو چهل و چهار سالگی و مرد. خوا...