از دل برود هر آن که از دیده برفت
-
تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 23:50
چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۱ ساعت 20:2 توسط سرد | من گربه صفتم. این خیلی بده. کسی که از جلوی چشمم دور شد، دیگه از دلم هم میره. من دوران هایی با دوستانش خیلی صمیمی بودم اما حالا اون ها با من گاهی تماس میگیرن و از بی معرفتی من ناله می کنند. چرا من این جوری ام؟ چرا ارتباط با بقیه این قدر ازم انرژی میگ...
6 خرداد 99- رشته امور از دستم خارج شده
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 14:46
- امید رو میخوام بهش برسم، از امیر غافل میشم - به امیر میخوام برسم، از امید عقب می مونم - درس که هیچی- تعطیله - شوهر هم که کلا ول کردم فی امان شیطان - از هر طرف نرفته به بن بست می رسیم / لعنت به روزگار من و روزگار من و باز هم روزگار من
بیستم خرداد 99
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 14:46
اداره ام. حال هیچی هم ندارم. تاریخ پیش فرض برنامه روبروم, دی ماه هشتاده. این تاریخ هر بار من رو به سیاه چاله خاطرات اون ماه پرتاب میکنه. وقتی آپاندیسم رو عمل کردم و وقتی که عاشق بودم. گور باباش. امروز رو بچسبم. بورس منفی خوردم و از این همه حماقت خودم خسته ام که میتونستم بفهمم باید بفروشم و وقت نداشت...
هفتم تیر 99- خدا ترسناکه
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 14:46
مادر که شدم کلا دنیام فرق کرد. یه جوری نسبت به همه بچه ها احساس مادری دارم. از دیدن بچه های کوچولو زیر آفتاب که تو بغل مادرشون بی هوشن و مادره داره گدایی می کنه اشکم ناخودآگاه در میاد. دلم می خواد یه شهر درست کنم همه این بچه ها رو ببرم اونجا و بهشون
14 تیر 99 -
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 14:46
راه رفتن روی زمین برام سخت شده. احساس میکنم دارم متلاشی میشم. از تصور ریزترین ذره ها در وجودم تا عظیم ترین کهکشان ها. احساس میکنم باید مادر یه دختر میشدم. شما پسرها خیلی متفاوتید از من. اگر بتونم خودم رو از کار بیرون بکشم عالی میشه
25 مرداد 99-
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 14:46
روزهای گرمیه. مرداد برای من همیشه خبرهای خوبی داشته. امسال مرداد اما نه. حداقل خبر بدی نداشتم. ارتباط با آدم ها برام سخته. دوست دارم با یک یا دو نفر نهایتا ارتباط داشته باشم. کسایی که از ارتباط باهاشون لذت ببرم. اما دور و بر من کلی آدم هست که باهاشو
سیزده شهریور 99- عبادت
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 14:46
سلام امیدم. نمی دونم وقتی بزرگ شدی چه دیدگاهی نسبت به مذهب داری. وقتی بچه اید خیلی خوبه. این چیزها براتون بی مفهومه. من تمام سعی ام رو می کنم تا بتونی بدون تعصب به مقوله دین و مذهب فکر کنی. اما محیط همراه نیست. من نماز می خونم. از هشت سالگی شروع کردم
سوم مهر 99
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 14:46
چقدر تحمل محمد برام سخت شده. قبل ترها که از دستش عصبانی میشدم و کار به جیغ و دعوا میکشید راحت تر بود, اما الان که فقط نگاه میکنم, واقعا تحمل این همه حماقت و کثافت و رذالت و پستی یک جا برام خیلی سخت شده. کاش شرش کم میشد.
پونزدهم مهر نود و نه. شجریان مرد انگار
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 14:46
من اصلا تصنیف ها و ترانه های شجریان رو گوش نمیدم. اما کسی رو میشناسم که سال ها پیش من رو خیلی اذیت کرد. اون عاشق شجریان بود. دیروز که فهمیدم شجریان داره میمیره, اون آدم به خاطرم اومد. از فکر این که چقدر ناراحته, خوشحال شدم! خیلی دنیام کوچیکه. میدونم
بیستم آذر 99.تولد امیر
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 14:46
امروز تولد امیره. دو سالش تموم میشه و من خوشحالم که این دو سال گذشته, دو سال دیگه مونده تا امیر بشه یه بچه تو سن دلخواه من. تا حالا پیش مشاور نرفتم. خیلی ها میرن. من نه. تو اداره سرباز جدیدی اومده که مشاوره. روان درمان گر. اومد با جانشین قسمت ما, م
23 اسفند 99. مرحله گذار
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 14:46
امید, یه زمانی تو زندگی میرسه که کاملا متوجه میشی نقطه عطفی توی زندگیت اتفاق افتاده. این روزها, من دارم وارد میانسالی میشم. تغییراتش رو توی وجودم حس میکنم. کم بودن هیجانات و بیشتر شدن صبر دیگه دنبال عشق نمیگردم بلکه بیشتر دنبال مباحث اقتصادی و خدا
بیستم اسفند 98-کرونا
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 18:08
تو فیلم ها فقط بیماری های واگیردار رو دیده بودم که چه جوری زندگی ها رو فلج می کنه اما این روزها چقدر بده. نزدیکه عیده و من هیچ کاری نکردم.کار جدیدم عالیه و بدون هیچ استرسی. خدایا ممنونم.نمی دونم روزی
ششم فروردین سال 99- عشق
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 18:08
پسرهای گلم.بیست سال پیش وقتی هفده سالم بود، ششم فروردین سال 79 پسری رو ملاقات کردم که اولین موجود مذکری بود که قلبم رو به تپش واداشت. نگاه هاش از پشت اون مژه های مشکی و چشم های سیاهش. من رو وارد فازی
16 فروردین سال 99- بیست و سه سال گذشت
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 18:08
16 فروردین سال 76 من ستاره دنباله داری رو توی آسمون مشاهده کردم. چنان دیدن اون ستاره برام هیجان انگیز بود که اون رو روی یه کاغذ نوشتم و چسبوندم گوشه اون قسمت از کمد که مال من بود. تنها جایی که مال من
امیرم از دست پدرت من به جهنم سر میذارم
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 9:22
امیرم این هفته تو یک سالت تموم میشه. تو مهمون نخونده من که اومدی و من میخواستم اسمت رو چیزی بذارم که به معنی کن فیکون باشه.اما پدرت سر برنامه ای ری استارت عاشق عطار شده. بپذریم که اصلا کتاب هاش رو هم
20 آذر 98-یکسالگی امیر-
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 9:22
امیر تو احتمالا عاشق پدرت میشی.چون خیلی دوستت داره. و به همین دلیل نمی تونی بفهمی چرا من و اون اینقدر مشکل داریم.یکساله شدی اما هنوز دندون درنیاوردی. کلا عقب تر از بچه های دیگه حرکت می کنی.از دست پدرت عصبانی ام. اما کنترل می کنم این خشم رو.پدر و شوهر بی لیاقتیه
یکشنبه-24 آذر 98-اندر مضرات ناپدری داشتن
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 9:22
امروز باید برای امیر تولد بگیرم. فرودگاه برم دنبال فاطی. سه تا دکتر هم باید برم. محمد فکر می کنه بین امید و امیر فرق می ذارم. من مادر جفتشونم فقط حواسم بیشتر به امید هست چون پدرش با ما نیست. خرج امید با منه چون پدرش نمیده. کاش می فهمید بخوام هم نمیتونم بین بچه ها فرق بذارم.
سیزده دی 98-هیچ چیز بدتر از ایدئولوژی نیست
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 9:22
سیزده دی 98پسرهای گلم باید ازتون معذرت بخواهم که تو کشوری تصمیم به ادامه تولید مثل گرفتم که توش ایدئولوژی حتی توی خوابت هم اجازه آزادی بهتون نمیده.امروز قاسم سلیمانی کشته شده و من می دونستم این یعنی ی
16دی- علت این همه بی برنامگی چیه
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 9:22
بدون داشتن برنامه مثل این می مونه که بدون نقشه و قطب نما پا بذاری وسط جنگل آمازون.اما من که این همه اهمیت برنامه ریزی رو می دونم چرا بهش عمل نمی کنم.شنبه می رم پیش روانپزشکم. باید دارویی باشه برای این همه کسالت کاش یه دوست داشتم که باهاش می تونستم برنامه ریزی کنم و کاش پرستار بچه ای داشتم که می تونس...
هفدهم دی- آگاهی چیز خوبیه-والپروات سدیم- مری و مکس
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 9:22
امیدوارم هر چیزی رو از من به ارث برده باشید، این همه بیماری و اختلال های روانی رو از من به ارث نبرده باشید.امیدم، تا الان فهمیدم سه تا چیز رو از من به ارث بردی. حالت صورتت، ضعیف بودن چشم هات و اختلال