26 دی- هدف غلط و روش درست - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 9:22
خوبی سن بالا اینه که می تونی توش استناد کنی به سال ها تجربه.الان تو 37 سالگی بهتون میگم که سال های سال پیش زمانی که یه دختر دبیرستانی بودم جمله ای رو خوندم که اون زمان مفهومش رو نفهمیدم." با هدف غلط و
هنوز زنده ام - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 9:22
روز شنبه بیست و هشتم دی یه عمل داشتم. لازم هم نبود ها. اما گفتم انجامش بدم. من دردهای زیادی کشیدم. از میگرن های کور کننده تا دو تا زایمان طبیعی. شنبه چیری که کشیدم درد نبود. بلا بود. نمیدونم چرا پرستا
بدن قرضی ما - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 9:22
پسرهای گلم, امکان بودن شما توی این دنیا توسط من فراهم شد. جفت پدرهاتون علاقه ای به این بودن نشون ندادن. شور و اشتیاقی نداشتن و اگر میخواستم سقط کنم, جلوم رو نمیگرفتند. اما من خواستم. من نگه داشتم. با
13 بهمن 98- هنرمند باشید. فیلم خاطرات یک گیشا. - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 9:22
یه فیلمی هست که عاشقشم. خاطرات یک گیشا. گیشاها زنانی هستند که آموزش میبینند تا با رقص و آواز و زیبایی مردان رو توی چایخانه ها سرگرم کنند. من این فیلم زیبا رو بارها دیده ام. کتابش رو هم خریدم و خوندم. یه جمله ای میگه این سایوری تو این فیلم.وقتی تو حمام هستن با چند تا آمریکایی. اون آمریکایی میگه چیه ا...
ماه گرفتگی کامل - تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 3:36
ماه گرفتگی کامل. دوست داشتم ببینم .اما امیر اون قدر از دیروز جیغ زد که کم مونده اسمم هم یادم بره! ! به زندگی ام فکر میکردم. میتونست کلا یه شکل دیگه باشه. عاشق آسمونم. آسمون شب. دوست داشتم دیشب عقب یه اس یو وی تو کویر با کسی بودم که عاشق نجوم باشه و عکاسی. عاشق نجوم و عکاسی . شوهرم اهلش نیست. راستش ا...
ضعف - تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 3:36
فکر میکردم قوی تر شده ام .در اثر حوادث مختلفی که تو هفت سال گذشته کشیدم, اما امروز وقتی با یه مشکل ساده امیر ,احساس فروپاشی بهم دست داد, فهمیدم خیلی ضعیف شده ام. خیلی خیلی ضعیف
چرا؟توالی نسل آیا توالی سختی هاست؟ - تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 3:36
نوجوانی سختی داشتم. یادم نمیاد دوران راحتی داشته باشم .نوجوانی سخت تر بود. کودکیم هم سخت بود .جوانی بسیار افتضاحی داشتم. بنابر گفته ها ,نوزادیم خوب بودم و عالی. وقتی یازده دوازده ساله بودم, همش خیال ب
ترس بی منطق - تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 3:36
شوهر دومم برعکس شوهر اولمه. این حتما نشونه خوب بودنش نیست. به شدت رفیق بازه و دو مورد دیگه که هر دو برام نفرت انگیز و غیرقابل تحمل اند . فکر طلاقم . دوباره! این بار اما نمیترسم. بار اولی شش سال طول ک
نوجوان درون - تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 3:36
از یه سنی به بعد خیلی چیزها بی اهمیت میشه. یکیش همین ولنتاینه. از ماست مالی کردن متنفرم. دارم یاد میگیرم من هم ازش بپرسم چی میخوای برات بخرم؟ چی میخوام ؟ چیزی بخوام خودم میرم میخرم دیگه .من ده دقیقه
لاک ناخن - تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 3:36
معمولا مقید به شرع هستم. نه این که خیلی مذهبی باشم اما خوب بزرگ شدن تو یه خانواده به شدت مذهبی این عواقب رو داره .پایبندی به شرع برام آرامش میاره .به همین دلیل لاک نمیزنم. اما از کل این کارهای آرایشی لاک زدن برام جذاب ترینه .تا یائسه نشدم ماهی پنج روز رو درمیابم!!!!
شش ماهگی امیر کی میرسه ؟ - تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 3:36
به خودم قول داده بودم امیر شش ماهه شد با محمد یه جشن دو نفره بگیرم. اما به این نتیجه رسیدم محمد من رو زیاد دور و بر خودش نمیخواد و از این جنگولک بازی ها متنفره .پس تصمیم گرفتم به دیدن دوستان قدیمی ام
کروموزوم ایگرگ و نقش اون در زندگی من - تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 3:36
اوه امان از مسابقه بین کروموزوم ها. یکی میشه پسر و یکی میشه دختر. ظاهراً هر دو آدمن .اما فقط ظاهرا. پدر من در زندگی من هیچ نقشی نداشت. هییییچچچی .البته نصف کروموزوهاکروموزوم های من از اونه .اما انگار
خواب - تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 3:36
امان از خواب های من. یه روز حدودا دوازده سال پیش, تو یه شب سرد زمستونی پیرمردی رو نزدیک مترو حقانی دیدم که کتاب میفروخت. یه عنوان فقط. خواب های من .خودش نوشته بودش, خودش هم میفروخت. خریدم و چه کتاب بی سر و تهی بود. حالا شده حکایت خواب های من. امکان نداره خواب نبینم. حتی تو چرت یک دقیقه ای! و خواب ها...